تبليغاتX
سپنتا
کوروش بزرگ :  فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزاء بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد

به نام یزدان

بادرود برتمامی دوستان نازنین

به روزهای پایانی سال نزدیک میشویم. یکسال دیگر نیز گذشت . امسال نیز سال پر فراز و نشیبی داشتیم ولی گذشت و سالی دیگر و بهاری تازه تر در راه است. امید است در این سال تازه بتوانیم گام هایمان را هر چه محکم تر در راه اعتلای فرهنگ پارسی برداریم.

این نوشتار واپسین دست نوشته هایمان در سال 3644 زرتشتی ، 2565 هخامنشی و ... 1385 خورشیدی است. با آرزوی بهترین ها برای شما در سال 3645 .

 

عید  یا  نوروز ...

 

 عیدت را اینجا کردی ؛ نوروزت را برو جای دگر .

 و یا از این چامه ی انوری که می گوید :

عید تو همایون و همه روز تو چون عید                نوروز تو از عیدتو خرم تر و خوشتر 

آیا نه این است که عید چیزی است و جشن نوروز چیز دیگر ؟؟

شوربختانه این مردم که ماییم با همان بی انگاری که واژه های دل آشوب تازی را بجای واژگان زیبای پارسی بر زبان می رانیم ؛ واژه ی ناسازگار عید را هم بجای جشن برای نوروز بکار میبریم .

امروز هر ایرانی باید بداند که واژه عید ویژه ی برخی از روزهای تازی ؛ مانند قربان ؛  و فطر و جز اینها  است و هیچ پیوندی با جشن نوروز ندارد  . هیچ کس نمی پرسد آخر چه پیوندی هست میان « عید » که یک واژه ی تازی است و جشن نوروز که بزرگترین شاد روز ایرانی است  ؟؟  مگر نیاکان ما نوروز را ( عید ) می گفتند  ؟؟  آیا فردوسی برای( سده ) و ( مهرگان )  و(  نوروز )  واژه ی نا سازگار « عید »  را بکار برده است یا واژه ی شادی بخش « جشن  » را .

 بزرگان       بشادی      بیاراستند              می و جام و رامشگران خواستند

چنین( جشن ) فرخ از آن روزگار              بما  ماند   از   آن خسروان یادگار     

یا در مورد سده :

  یکی(  جشن )  کرد آن شب و باده خورد             سده  نام  آن جشن   فرخنده  کرد .

یا در مورد مهرگان ؛ پس از پیروزی فریدون بر ضحاک :

 زمانه  بی   اندوه    گشت    از بدی                 گرفتند    هر   کس   ره   ایزدی

 دل     از    داوریها       بپرداختند                   به آیین یکی جشن نو ساختند

کجا سخن از( عید ) در میان است ؛  ماباید از خود بپرسیم که ما فرزندان فردوسی هستیم یا فرزندان سعد ابی وقاص و خالد ابن ولید  ؟ اگر فرزندان فردوسی هستیم  باید بکوشیم تا  اینگونه واژه های ناسازگار با فرهنگ ورجاوند نیاکانمان  را از زبان و روان و اندیشه ی خود بکنیم و دور بریزیم و واژه های زیبا و رسای فارسی را بر زبان بیاوریم    

  از دیدگاه زرتشت که بنیانگزار فرهنگ و آرمانشهر ایرانی است ؛ آدمی آن چیزی نیست که زاده می شود

  بلکه  آن چیزی است که باید بشود   ؛ و این شدن تنها از راه نوزایی همه روزه انجام شدنی است 

  پیام نوروز  هم همین است که هر کسی بکوشد تا خود را و جهان  پیرامون خود را نو ؛ کند  ؛ والبته پر

  پیدا است که تا کسی خود را  ؛ و منش خود  را تازه نکرده باشد ؛ نمی تواند کهنگی را از جهان پیرامون

  خود بزداید و جهان را تر و تازه کند  ؛ پس فرشکرد ؛ یا نو سازی جهان  ؛ از درون خود آدمی آغاز میشود

  در پی این نوزایی  است که می توانیم به نو سازی و بهسازی  خانمان و روستا و شهر و کشور بپردازیم

  و جهان تازه ای برای خود و فرزندان خود بیاراییم . و ناگفته پیدا است که  با اندیشه و روانی آلوده به

  چرک آبه های خرافات ؛ و پندارهای پوسیده و  خرد ستیز نمی توان ؛ بجنگ کهنگی رفت و جهان پیرامون

  را نو ساخت ..

از هومر آبرامیان

 

از نوروز.....

برگزاري جشنها از ويژگيهاي زندگي جمعي است و از كهن ترين زمانها تا به امروز مردم از هر تيره و نژاد ، روز يا روزهايي را به شادي ميگذرانيده اند ، گردهم آمدنها، نيايش ها و ستايشهاي فردي و گروهي ،سور دادن و مهماني برگزار كردن ، خوان آراستن ، دركنار طبيعت زيستن از ويژگيهاي اين جشنها
بوده.جشنها و آيين هاي ايراني را به مانند هر جامعه ديگر ميتوان در چند گروه رده بندي كرد كه از آن جمله ميتوان اشاره كرد به : جشنهاي باستاني و اسطوره اي ، ديني، ملي و ميهني ، خانوادگي و ...

ايرانيان از ديرباز شادي را مهم ترين بخش زندگي خويش ميدانستند و اگر نگاهي به تاريخ داشته باشيم به روشني خواهيم ديد كه ايرانيان باستان همواره روزهايي را به عنوان جشن ، چه مذهبي و چه ملي ، به شادي و سرور مي پرداخته اند از مهم ترين اين جشنها ، جشن سده ، تيرگان ، مهرگان ، اسپندگان (بزرگداشت زن) بوده كه پس از چيرگي تازيان بر ايران ، كمرنگ شده و گاهي نيز از يادها رفته اند .

يكي از بزرگترين و زيباترين جشنها جشن نوروز بوده كه بر خلاف ديگر جشنها از يادها نرفته و تنها با كمي تغييرات روبرو شده كه به آن اشاره خواهيم كرد .

شاهنامه پيدايش نوروز را به جمشيد پيشدادي نسبت ميدهد ، بنا به افسانه هاي كهن جمشيد در هفت هزار سال پيش دستور به برگزاري نوروز ميدهد كه در چهارگوشه ي امپراطوري او به شادي ميپرداختند .

در شاهنامه نيز ميخوانيم :


جهان انجمن شد بر تخت اوی *** از آن بر شده فره بخت اوی

به جمشيد بر گوهر افشاندند *** مر آن روز را روز نو خواندند

سر سال نو هرمز فرودين *** بر آسوده از رنج تن، دل ز کين

به نوروز نو شاه گيتی فروز *** بر آن تخت بنشست فيروز روز

بزرگان به شادی بياراستند***می و رود و رامشگران خواستند

چنين جشن فرخ از آن روزگار *** بما ماند از آن خسروان يادگار

چيزي كه نوروز را از ديگر جشنهاي ايران باستان جدا ميسازد فلسفه ي وجودي نوروز است كه پيوند انسان با طبيعت است و اين به روشني پيداست چرا كه فلسفه ي نوروز با نو شدن و تازه شدن طبيعت همگن است و با پايان يافتن زمستان و رفتن سرما و جايگزين شدن بهار انسان نيز زنگار هاي كهنه را از فكر و انديشه بر ميكند و دلها را از كينه پاك ميكند و با حركت نمادين " خانه تكاني " با طبيعت همگام ميشود .

محور اصلي نوروز بر شادماني و سرور و پايكوبي بنا شده و به روح انسان تازگي و جنبشي نو ميدهد.

نوروز داراي آيين هاي فراواني است كه از آن جمله ميتوان به چند مورد زير اشاره كرد:

حاجي فيروز : در حدود يكماه مانده به جشن نوروز شخصي با روي سياه و پوشش قرمز در كوچه و خيابان به راه ميافتد و از راه رسيدن نوروز را به همگان اعلام ميكند و اين به همراه رقص و آهنگي شاد ميباشد.

روزهای مردگان و پنجشنبه آخر سال يکی از آيـين های کهن پـيش از نوروز ياد کردن از مردگان است که به اين مناسبت به گورستان می روند و خوراک می برند و به ديگران می دهند.
زردشـتيان معـتـقدند که : " روان و فروهر مردگان، هيچ گاه کسی را که بوی تعلق داشت فراموش نمی کند و هر سال هنگام جشن فروردين به خانه و کاشانه خود برمی گردند ".

خانه تکانی اصطلاح " خانه تکانی " را بيشتر در مورد شستن، تميز کردن، نو خريدن، تعمير کردن ابزارها، فرش ها، لباس ها، به مناسبت فرا رسيدن نوروز، به کار می برند. در اين خانه تکانی، که سه تا چهار هفته طول می کشد، بايستی تمامی ابزارها و وسيله هايی که در خانه است، جا به جا، تميز، تعـمير و معاينه شده و دوباره به جای خود قرار گيرد. برخی از ابزارهای سنگين وزن، يا فرش ها، تابلو ها، پرده ها و وسيله ديگر، فقط سالی يک بار، آن هم در خانه تکانی نوروزی، جا به جا و
تميز می شود.

 
روياندن سبزه :سبزي نماد زندگي نو و مهر است كه نشانگر زندگي بشر و پيوند او با طبيعت است. در دوران باستان در كاخ شاهان ، بيست روز پيش از نوروز دوازده ستون را از خشا خام بر مياوردند و بر هر يك از آنها ، يكي از غلات را ميكاشتند و خوب روييدن هر يك را به فال نيك ميگرفتند و بر آن بودند كه /ان دانه در آن سال پر بار خواهد بودو در روز ششم آنها را بر ميچيدند و به نشان بركت و باروري در تالارها پخش ميكردند. اسفند ماه، ماه پايانی زمستان، هنگام کاشتن دانه و غله است. کاشتن " سبزه عيد " به صورت نمادين و شگون، از روزگاران کهن، در همه ی خانه ها و در بين همه ی خانواده ها مرسوم است.در ايران کهن، " بـيست و پنج روز پيش از نوروز، در ميدان شهر، دوازده ستون از خشت خام بر پا می شد، بر ستونی گندم، برستونی جو و به ترتيب، برنج، باقلا، کاجيله ( گياهی است از تيره مرکبان، که ساقه آن به 50 سانـتی متر است )، ارزن، ذرت، لوبـيا، نخود، کنجد، عدس و ماش ميکاشتـند؛ و در ششمين روز فروردين، با سرود و ترنم و شادی، اين سبزه ها را می کندند و برای فرخندگي به هر سو می پراکندند ". و ابوريحان نقـل می کند که : " اين رسم در ايرانيان پايدار ماند که روز نوروز در کنار خانه هفت صنف از غلات در هفت اسطوانه بکارند و از رويـيدن اين غلات، به
خوبی و بدی زراعت و حاصل ساليانه حدس بزنند ".

امروز، در همه خانه ها رسم است که ده روز يا دو هفته پيش از نوروز، در ظرف های کوچک و بزرگ، کاسه، بشقاب، پشت کوزه و ... دانه هايی چون گندم، عدس، ماش و ... می کارند. موقع سال تحويل و روی سفره "هفت سين " بايستی سبزه بگذارند. اين سبزه ها را در خانواده ها تا روز سيزده نگه داشته، و در اين روز زمانی که برای " سيزده بدر " از خانه بـيرون می روند، در آب روان می اندازند.

آتش : ايرانيان بر اين باور بودند كه در روزهاي پاياني سال " فره وشي ها " يا همان درگذشتگان به خانه ي خويش باز خواهند گشت و به همين خاطر بر بام خانه ها آتش مي افروختند و علاوه بر اينكه آتش را گرامي ميداشتند ، از آن به عنوان راهنماي " فره وشي " ها نيز استفاده ميكردند تا آنان راه خويش را به درستي بيابند. اين شيوه ي آتش افروزي كه امروز به عنوان چهارشنبه سوري از آن ياد ميشود ، نماد همين پندار كهن است .

خوان هفت سين : رسم و باوری کهن است که همه اعضای خانواده در موقع سال تحويل ( لحظه ورود خورشيد به برج حمل ) در خانه و کاشانه خود در کنار سفره هفت سين گرد آيند. در سفره سفيد رنگ هفت سين، از جمله، هفت رويـيدنی خوراکی است که با حرف " س " آغاز می شود، و نماد و شگونی بر فراوانی رويـيدنی ها و فراورده های کشاورزی است - چون سيب، سبزه، سنجد، سماق، سير، سرکه، سمنو و مانند اين ها- می گذارند. افزون بر آن آينه، شمع، ظرفی شير، ظرفی آب که نارنج در آن است، تخم مرغ رنگ کرده، تخم مرغی روی آينه، ماهی قرمز، نان، سبزی، گلاب، گل، سنبل، سکه و کتاب مقدس ( مسلمانان قرآن و زردشتيان اوستا و ... ) نيز زينت بخش سفره هفت سين است. اين سفره در بيشتر خانه ها تا روز سيزده گسترده است.

در برخی از نوشته ها از سفره هفت شين (هفت رويـيدنی که با حرف شين آغاز می شود) سخن رفته و آن را رسمی کهن تر دانسته اند. در ريشه يابی واژه هفت سين نظرهای ديگری چون هفت چين ( هفت رويـيدنی از کشتزار چيده شده ) و هفت سينی از فراورده های کشاورزی نيز بيان شده است.
پراکندگی نظرها ممکن است به اين سبب باشد که در کتاب هاي تاريخی و ادبي کهن اشاره ای به هفت سين نشده و از دوره قاجاريه است که درباره باورها و رفتارها و رسم های عاميانه مردم تحقيق و بحث و اظهار نظر آغاز شده است.
سين ساغر بس بود ما را در اين نوروز روز گو نباشد هفت سين رندان دُرد آشام راميرزاده عشقی نيز در " نوروزی نامه " در اسلامبول در مسمطی برای آگاهی مردم آن
ديار سروده :

همه ايرانيان نوروز را از ياد بود کی

بپا سازند از مازندران تا شوش و ملک ری

بساط هفت سين چينند و بنشينند دور وی

مير نوروز از جمله آيـيـن های اين جشن پنج روزه، که در شمار روزهای سال و ماه و کار نبود، برای شوخی و سرگرمی، حاکم و اميری انتخاب می کردند که رفتار و دستورهايش خنده آور بود، و در پايان جشن از ترس آزار مردمان فرار می کرد. ابوريحان از مردی کوسه ياد می کند که با جامه و آرايشی شگفت انگيز و خنده آور، در نخستين روز بهار مردم را سرگرم می کرد و چيزی می گرفت. و هم اوست که حافظ به عنوان "مير نوروزی" دوران حکومتش را " بيش از پنج روز " نمی داند.
 بی گمان امروز، کسانی را که در روزهای نخست فروردين، با لباس های قرمزرنگ و صورت سياه شده در کوچه و گذر و خيابان می بيـنيم که با دايره زدن و خواندن و رقصيدن مردم را سرگرم می کنند و پولی می گيرند، بازمانده شوخی ها و سرگرمی های انتخاب " مير نوروزی " و " حاکم پنج روزه " است که تـنها در روزهای جشن نوروزی ديده می شوند، نه در وقت و جشنی ديگر؛ و آنان خود در شعرهايی که می خوانند، می گويند : حاجی فيروزه، عيد نوروزه، سالی چند روزه

 

خوراک های نوروزی امروز در تهران و برخی شهرهاي مرکزی ايران، سبزي پلو ماهی خوردن در شب نوروز و رشته پلو در روز نوروز رسم است، و شايد بتوان گفت که غذای خاص نوروز در اين منطقه است. " پلو " در شهرهای مرکزی و کويری ايران ( می توان گفت غير از گيلان و مازندران در همه شهرهای ايران ) تا چندي پـيش غذای جشن ها، غذای مهمانی و نشانه رفاه و ثروتمندی بود. و اين "بهترين" غذا، خوراک خاص همه مردم - فقير و غنی - در شب نوروز بود.
اگر نيک مردی در صد و پنج سال پـيش در استرک کاشان، ملکي را وقف مي کند که از درآمد آن " همه ساله برنج ابتياع نموده از آخر خمسه مسترقه به تمام اهالی استرک، وضيع و شريف، ذکور و اناث، صغير و کبـير، بالسويه برسانند "، بی گمان به اين نيت بوده، که در شب نوروز سفره هيچ کس بی " پلو " نباشد. با پـيدايش و گسترش رسانه های گروهی صنعتي امروز چون روزنامه ها، راديو و تلويزيون، و وجود برنامه های گونه گون در معرفی جشن ها و آيـين های کهن، نوعي يکنواختی در فراهم آوردن وسيله ها و برگزاری مراسم، در همه شهرها و استان ها به وجود آمده است

ديد و بازديد نوروزی، يا عيد ديدنی رسم است که روز نوروز، نخست به ديدن بزرگان فاميل، طايفه و شخصيت های علمی و اجتماعی و منزلتی می روند. در بسياری از اين عيد ديدنی ها، همه کسان خانواده شرکت دارند. "ديدن" های نوروزي که ناگزير " بازديد " ها را دنبال دارد، و همراه با دست بوسی و روبوسی است، در روزهای نخست فروردين، که تعطيل رسمی است، و گاه تا سيزده فروردين ( و می گويند تا آخر فروردين ) بـين خويشاوندان و دوستان و آشنايان دور و نزديک، ادامه دارد. رفت و آمد گروهی خانواده ها، در کوی و محله - به ويژه در شهرهای کوچک هنوز از ميان نرفته است

باورهاي عاميانه رفتارها و گفتارهاي هنگام سال تحويل و روز نوروز، به باور عاميانه، مي تواند اثري خوب يا بد براي تمام روزهاي سال داشته باشد:

کسی که در هنگام سال تحويل و روز نوروز لباس نو بـپوشد، تمام سال از کارش خرسند خواهد بود.

موقع سال تحويل از اندوه و غم فرار کنيد، تا تمام سال غم و اندوه از شما دور باشد.

روز نوروز دوا نخوريد بد يمن است.

- کسی که روز نوروز گريه کند، تا پايان سال اندوه او را رها نمی کند.

سيزده به در و پايان نوروز : آخرين رسمي كه در روزهاي نوروز برگزار ميشود آيين سيزده بدر است.مردم اين روز را شوم ميدانند و براي رهايي از آن ،خانه ها را ترك ميكنند و ده دامان طبيعت پناه
ميبرند و در كنار
سبزه و آب روز را سپری میکنند

در گذر پر فراز و نشيب تاريخ ايران زمين ،نوروز چندين بار تا مرز فراموشي رفته ولي باز پر رنگ شده و
جايگاه خويش را بدست آورده است ، هنگامي كه اسكندر مقدوني به ايران يورش مياورد و امپراطوري داريوش سوم را نابود ميكند ، نوروز نيز رو به كمرنگي ميرود و لي باز در دوره ساسانيان ،برگزاري اين جشن به اوج خود ميرسد و اردشير بابكان كه در پي دوباره زنده كردن افتخارات نياكان خويش ، داريوش و كورش بزرگ بود ، دستور به برپايي هرچه باشكوه تر نوروز در سراسر امپراطوري ساساني داد و اين جشن تا چهارصد سال تا ورود تازيان ، با همين شكوه بر گزار ميشد .

بیایید همه درکناریکدیگر با برپا داشتن این روزها نگذاریم تاریخ ما ازبین رود زیرا ما با تاریخ میهن عزیزمان هست که زنده هستیم.

درباره جشن سوری ...چهارشنبه سوری

درپایان دوباره از طرف خودم سپنتا فروهر و آرمیتا نوروز را به تمامی شما نازنین شادباش میگوییم

با آرزوی بهروزی تمامی شما نازنینان

                  هر روزتان نوروز     نوروزتان پیروز

+ نوشته شده توسط سپنتا فروهر و سپنتاآرمیتا در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385 و ساعت 15:2 |

نخست از دوستان خواهشمندم این نوشته را تا پایان بخوانید...

به نام ایران و تاریخش...

بادرود برتمامی شما نازنین دوستان...

اگر بخواهیم مهد تاریخ ایران را پادشاهی هخامنشی بنامیم

(( البته چنین باوری سخت اشتباه است زیرا تاریخ ایران از هزاران سال پیش از بر تخت نشستن دودمان هخامنشی آوازه ای پر رمز و راز دارد))

چنین واژه هایی در ذهنمان تداعی میشود دوهزار وپانصد سال سلطنت ، دوهزار وپانصد سال افتخار، دوهزار وپانصد سال عظمت وجلال. آری تاریخ ما را میتوان در این جملات یافت. تاریخی که براستی سراسر افتخار برای ماست این تنها از زبان ما پارسی ها نیست بیشتر تاریخدان ها و فیلسوف های جهان بر این باورند  بطوریکه :

  • هگل میگوید : اصل رشد با تاریخ ایران آغاز میگردد این بطور مخصوص آغاز تاریخ جهان است.
  • برخی از محققین دیگر از هگل فراتر رفته و میگویند نه تاریخ جهان بلکه تاریخ تمدن با ایران آغاز میشود.
  • فون کوک ایرانیان را نخستین ملت متمدن آسیای بزرگ میخواند.
  • بطور مسلم مفهوم << یک جهان>> و ترکیب ملل و فرهنگ ها دریک واحد شامل تمام دنیای مسکون بزرگترین میراث هخامنشیان است .(( فرای))
  • به گذشته نگاه کن. به گذشته نگاه کن . ایران باستان میتواند مارانجات دهد : این مردم شایسته توجه با مردانگی خود تشریفات خود کاردانی خود هیجان خود تازگی و ابتکار خود نیروی زندگی خود گرمای خود و تقوای عالی خود.((یو.یوپ))

(( از نوشتار ابدیت ایران برگرفته از کتابی با همین نام که بزودی در همین تارنگار قرار خواهد گرفت))

 

همانطور که در نوشتارهای بالا دیدید حتی بزرگترین تاریخدانان جهان نیز بر جاودانه بودن تاریخ ایران اقرار مینمایند ولی افسوس که خود ما...

آری ما نه تنها در تاریخمان بی اهمیت هستیم بلکه تیشه بر نابودی آن نیز زده ایم و نتیجه آن نیز میشود رخداد هایی که این چند مدت در حال روی دادن است. هنوز ماجرای فیلم الکساندر در ذهن هایمان پاک نشده ،    حتی هنوز عربی کردن خلیج همیشه فارس یادمان هست  ، هنوز گذاشتن عکس بز بر مقبره کورش بزرگ یادمان نرفته ، هنوز آبگیری سد سیوند را داریم هنوز و هنوز و هزاران هنوز دیگری را در ذهن هایمان داریم ... و سکوت کردیم تا امروز پروژه ای دیگر برای خراب نمودن چهره ایرانی در جهان ... درست حدس زدید فیلم 300 را میگویم فیلمی که با استقبال بیشمار غرب نشینان نیز روبرو شده است .

 

]در این فیلم ایرانیان ، مردمانی هیولا صفت ، فاقد فرهنگ و شعور و انسانیت قلمداد می شوند که جز حمله به سرزمین های دیگر، تهدید صلح و کشتن انسان ها ، چیز دیگری نمی دانند و البته در مقابل این قوم " شرور" چاره ای جز جنگ و نابودی آنها نیست تا بلکه جهانیان از دست این " محور شرارت" رهایی یابند . فیلم 300 ، به داستان جنگ ایران و یونان در "ترموپیل" -گردنه ای در یونان، بین کوه اویته و خلیج مالیک-  بر مبنای روایت  «هرودوت» درکتاب "جنگ پارسی‌ها" می پردازد در این اثر سینمایی ، "لئونیداس" پادشاه اسپارت، فقط یک ارتش کوچک 300 نفری دارد که در مقابل سپاه عظیم " خشایارشا" -پادشاه ایرانی - که تا پشت دروازه های شهر آمده اند ، ایستادگی می کنند و سرانجام گوژپشتی دروازه‌های شهر را به روی ایرانیان وحشی باز می‌کند به روایت غربی ها،  آن 300 نفر  سه روز در برابر سپاه120 هزار نفری ایران مقاومت کردند و در همین سه روز یونانیان علیه ایرانیان متحد شدند و بدین ترتیب زمینه برای شکست لشکر ایران و برپایی دمکراسی فراهم شد در فيلم توهین آمیز و به شدت ضدایرانی 300 ، که به کارگردانی "زاک سنايدر" ساخته شده است ،  جرارد باتلر، لنا هيدی، وينسنت ريگان، مايکل فسنبدر  ،دومنيک وست و ...   بازی می‌کنند.زنان ایرانی در این فیلم "همه جایی" و مردانشان با قیافه هایی که تروریست های امروزی( از نگاه شهروند غربی) را تداعی می کند ، به نمایش در آمده اند.[

 

برداشتی از تارنمای خبری عصرایران

 

آری نتیجه کم توجهی ما به تاریخمان جز این نمیشود. آن هنگام که افراطیون ... دست به تخریب بناهای تاریخی کشورمان زدند سکوت کردیم آن زمان که نابخردان ... آیین های باستانیمان را نابود کردند سکوت نمودیم آن زمان خود ما ایرانی ها بدترین توهین ها را به شخصیت های بزرگ تاریخی مان کردیم باز هم سکوت کردیم و هزاران باردیگر در برابر ذره ذره نابودی تاریخمان باز هم سکوت و سکوت و سکوت کردیم.

از ماست که برماست خودمان خواستیم اینگونه شود.

پوزش میخواهم از هم میهنان مسلمانم قصد توهین به اعتقادات این نازنینان ندارم ولی :

ما ایرانیان می آییم فیلم های شخصیت های اسلامی را روز به روز بیشتر میسازیم ، فیلم امام اول شیعیان علی ، فیلم امام هشتم شیعیان رضا ، فیلم امام دوم شیعیان حسن ، فیلم های بیشماری در باره کربلا  و ده ها فیلم ، برنامه ، حتی فیلم های انیمیشن ، گفتگو ها ، برنامه های خبری در مورد تاریخ اسلام ،   جای جای میهنمان نشانه هایی از تاریخ اسلامی را میبینیم ولی آیا در گوشه ای به تاریخ ملی کشورمان پرداخته ایم ... تاکنون چند فیلم برنامه حتی صحبتی کوچک در مورد تاریخمان کرده ایم ... تا کنون چقدر درمورد کورش ، داریوش ، آتوسا، آرش ، سیاوش ، یزدگرد، حتی رستم و سهراب ، بابک ، ماندانا ، فرانک ، کاوه ، فریدن ، فرهاد ، شیرین ، خسرو، آبتین ، انوشیروان ، حتی امیرکبیر و هزاران نام دیگر پرداخته ایم.

فرزندان ایران شماره شناسنامه فلان خواننده غربی را میدانند ولی نمیدانند کورش که بود و چه کرد تنها چیزی که یاد گرفته اند کورش نخستین شاه ایران بود همین و بس... فرزندان ما میدانند فلان بازیکن فلان تیم کی عطسه کرد ولی نمیدانند  داریوش هخامنشی چه کرد... فرزندان ما میدانند فلان بازیگر غربی چندمین دوست دختر یا دوست پسرشو پیدا کرد ولی نمیدانند خشایارشا چه میکرد... فرزندان ما میدانند ولنتاین چیست و کیست ولی حتی نام سپندارمزگان به گوششان نخورده ... فرزندان ما ........

آری چه میتوان گفت ... در کتاب های تاریخی درسی برای فرزندان ما تنها گوشه ای کوچکاز آن تاریخ ایران است و در ایران میگذرد سایر بخش های آن در صحراهای عربستان و حجاز و در میان عرب ها میگذرد . چه انتظاری میتوان داشت ... وقتی خود ما نمیخواهیم تاریخمان را باور نماییم ... وقتی خود ما دچار فقر تاریخی  هستیم چه انتظاری میتوان از بیگانه ها داشت.

این رویدادهای ناگوار مدتی است رو به افزونی نهاده است به نظر شما علت آن چیست . آیا در پیش تر ها نیز اینگونه بود آیا در سال های پیش نیز این رویدادها رخ میداد ان زمان که ما تاریخمان برای مان اهمیت داشت نیز اینگونه بی حرمتی ها به تاریخ ما میشد؟؟؟؟... هرگز آن زمان که ما از تاریخمان آگاه بودیم آن زمان که تاریخمان برایمان پر اهمیت بود هیچگاه هیچ کس این جسارت را به خودش نمیداد تا با تاریخ ما اینگونه بازی نماید ولی  شوربختانه امروز که ما تاریخمان را دست کم گرفته ایم امروز که خودمان در خواب فرورفته ایم تا با دستنمان تیشه بر ریشه تاریخمان بزنیم لحظاتی بهتر از این نیز برایمان رقم نخواهد خورد...

تنها امیدوارم از خواب برخیزیم....

 

کورش اینبار آسوده نخواب !!!!! زیرا که ما......

 

بمب گوگلی در برابر فیلم 300

300themovie

300 the movie                                                                                                                           

 

از تمامی شما نازنینان درخواست میکنم تا این آدرس را با همین نام در تارنگارها و تارنمایتان قرار دهید

اینبار نیز با یاری لوگو ماهی نازنین این بمب گوگلی آماده شد است...

با سیصد چکار کنیم

گزارش پیشرفت بمب را میتوانید از اینجا بخوانید

 

بدرود – دیرزوی شادزوی روزافزون

 )هر کسي کاو دور ماند از اصل خويش/بازجويد روزگار وصل خويش(

 

<< همچنانما با آبگیری سد سیوند مخالفیم >>

+ نوشته شده توسط سپنتا فروهر و سپنتاآرمیتا در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385 و ساعت 6:54 |

به نام مزدای پاک

بادرود برتمامی نازنین دوستان

 

 بمب گوگلی در برابر فیلم ۳۰۰  www.300themovie.info                                          

کورش بزرگ می‌گوید: ای آن‌که بر خاک من می‌گذری بدان و آگاه باش که پای بر خاک کسی نهاده‌ایی که در تمام زندگی نگاهبان نیکی بوده و جز به اندیشه و گفتار و کردار نیک با کسی رفتار نکرده. بدان شهریاری من موجب آزار هیچ انسان بی‌گناهی نشده. بدان که سرزمین پارس بسیار گسترده بوده و در تمام این گستره هیچ‌کس توان زورگویی بر ناتوانی را نداشته. بدان که ارتش من ، ارتش رهایی‌بخش همه‌انسان‌های ستمدیده بوده و من بدون چشمداشت به تاج و تخت و دارایی آنها همواره یار و پشتیبانشان بودم. پس به پاس نیکویی‌های من این یک وجب خاک را بر من ببخش.
ایرانی ؛ مغول‌ها و تازیان و همه‌ی قبایل بیابانگرد ویرانگر که بر این سرزمین اهورایی تاختند به پاس نیکی این مرد بزرگ بر آرامگاه او گزندی نرساندند اما افسوس که تمام تلاش‌ها برای جلوگیری از آبگیری سد سیوند در داخل و خارج ایران بی‌نتیجه مانده و شمارش معکوس برای آبگیری سد سیوند و نابودی همیشگی آرامگاه کسی که تا ابد افتخار بشریت است ، آغاز شده ، اگر نمی‌خواهید آیندگان ما را به بی‌لیاقتی یاد کنند ، اگر نمی‌خواهید این لکه‌ی ننگ که ساخت یک سد اینگونه بخش بزرگی از یادگارها و تمدن هخامنشی را به آب داد تا جاودان بر دامن نسل ما بماند ، کاری کن : نمی‌گویم حاشیه‌‌ی امن خود را به‌خطر بیانداز نمی‌گویم همچون نیاکان دلیر و غیرتمند خود جان بر سر باور خویش فدا کن... تنها یونسکو می‌تواند به سکوت شگفت‌آور خود پایان دهد و پاسارگاد را که جزو میراث بشریت به ثبت رسیده نجات دهد. چند دقیقه وقت بگذار و به پایگاه‌های یونسکو ، که در زیر نشانی پست الکترونیک آن‌ها آمده ، متن انگلیسی را ایمیل کن. بگذار تا بدانند خون رستم و گودرز و سیاوش و گیو هنوز در رگ‌های ما جاری‌ست . بگذار تا باور کنند که آریوبرزن‌ها وبابک‌ها هنوز در این سرزمین زنده‌اند...

برگرفته شده از تارنمای امرداد

متن بالا گویای همه چیز است. آبگیری سد سیوند به معنای نابودی بخش بزرگی از تاریخ ایران است.

نمیدانم آیا میتوان جلوی این رویداد ناگوار را گرفت یا نه ولی در هر حال امیدوارم با همیاری ما ، با در کنار هم بودنمان از این رویداد که میتوان با تلخی هرچه تمامتر به پایان رسد جلوگیری نماییم.

پایگاه اطلاع رسانی یادمانمان های باستانی     www.sivand.com

 

 

هم میهنان نازنین از تمامی شما درخواست مینمایم تا نشان جلوگیری از آبگیری سد سیوند را در تارنگارها و تارنماهایتان قرار دهید تا با این کار گامی هرچند کوچک در راه پیشگیری از نابودی تاریخمان برداشته باشیم.

 

 

 

+ نوشته شده توسط سپنتا فروهر و سپنتاآرمیتا در شنبه نوزدهم اسفند 1385 و ساعت 6:47 |