بادرود برتمامی شما دوستان نازنین...

تو رفتی
تو رفتی و دل من شب دلواپسی شد تو بهت تلخ غربت اسیر بیکسی شد
تو با حس غرورت منو درهم شکستی مث یه بغض سنگین توی صدام نشستی
بعد تو گریه هامو برای کی بخونم تو جاده چش به راه چه کس باید بمونم
واسه من زنده بودن دیگه معنا نداره شب دلتنگی من طعم فردا نداره
تو رفتی از غم تو شده ابری حواسم من از بی تکيه گاهی همیشه می هراسم
دلم تنگه برای روزای با تو بودن نمی دونی چه سخته تو غربت ذل سپردن
تو رفتی و دل من شب دلواپسی شد تو بهت تلخ غربت اسیر بیکسی شد
تو با حس غرورت منو درهم شکستی مث یه بغض سنگین توی صدام نشستی

بگذارید اگر هم نه بهاری باشم
شاعر سوخته گلهای سخاری باشم
میتوانم که خودم را بسرایم
هر چند نتوانم که همانند قناری باشم
معنی پیر شدن ماندن مردابی نیست
پیرم اما بگذارید که جاری باشم
کاری از پیش نبردم همه عمر
ولی شاید این لحظه نایافته . کاری باشم
همچنان طاقت فرسوده شدن با من نیست
نپسندید که در لحظه شماری باشم
همه درد من این است که میپندارم
دیگر ای دوست من . دوست نداری باشم
مرگ هم عرصه بایسته ای از زندگی است
کاش شایسته این خاکسپاری باشم
نمیدانم از کجا و چگونه بنویسم... زبانم نمیگردد ... قلبم نمیخواهد ... مغزم فرمان نمیدهد ... چشمانم مجال دیدن و دستانم توان آنرا ندارند تا بگویند ....
ناصر عبداللهی از میان ما رفت ... آری ناصر عبداللهی اینبار واپسین آهنگ و ترانه مرگ را اجرا نمود.
باید تاکنون خبر این واقعه تلخ را شنیده باشید. هنوز که هنوزه این خبر باورم نشده همواره آرزو دارم که این خبر جز کابوس چیز دیگری نباشد حقیقت چیزی جزاین باشد ولی ... افسوس که این آرزویی محال بیش نیست.
ناصر از میان ما رفت تا جامعه هنر و موسیقی گل زیبای دیگری را از دست داده باشد . ولی این گل کمینه برای من با سایزین بسیار فرق میکرد. شخصا ناصر عبداللهی را بسیار بسیار دوست داشتم با ترانه هایش با صدایش خاطره های بسیاری داشتم و گویی با رفتن او تمامی آن خاطره ها نیز رفت.
ناصر عبداللهی به نظر من کسی بود که از همه و برای همه خواند . صدایش گرمی خاصی داشت که قلب ها را خیره میکرد سبک جدیدی را که با خواندش به موسیقی عرضه کرد ستایش همگان را برانگیخت شور و حالی که در ترانه هایش داشت لذت شنیدن آنرا چندین برابر مینمود ولی افسوس که دیگر او در میان ما نیست...
براستی درک و هضم این خبر برای من بسیار سخت و دردناک است . شاید باورتان نشود ولی اکنون که دارم این نوشتار را برای تارنگار مینویسم با چشمانی اشکبار مینویسم زیرا اینروزها حتا تنها با یاد ناصر نیز بی اختیار گونه هایم خیس میگردد .
ناصر بدان دوستت داشتیم داریم و ... خواهیم داشت درست است خودت درکنار ما نیستی ولی یادت صدایت و گرمی نگاهت همواره در قلب های ما جاری است.
درپایان ضمن ابراز همدردی با خانواده نازنین ناصر عبداللهی بویژه همسر نازنینش و فرزندان عزیزش آرزومندم روانش در پناه سروش ایزدی اهورامزدای بزرگ قرار گیرد.
روانت شاد و یادت گرامی باد...

گريه كردم گريه كردم اما دردمو نگفتم تكيه دادم به غرورم تا ديگه از پا نيفتم گريه كردم گريه كردم
چه ترانه بي اثر بود مثه مشت زدن به ديوار اولين فصل شكستن آخرين خدانگهدار من به قله مي رسيدم
اگه هم ترانه بودي صد تا سدو مي شكستم اگه تو بهانه بودي اگه هم ترانه بودي اگه تو بهانه بودي
اگه هم ترانه بودي اگه تو بهانه بودي
گريه كردم گريه كردم اما دردمو نگفتم
با تو فانوس ترانه يه چراغ شعله ور بود لحظه ها چه عاشقانه قاصدك چه خوش خبر بود
كوچه ها بدون بن بست آسمون پر از ستاره شبا گلخونهء خورشيد واژه ها شعر دوباره
واژه ها شعر دوباره دست تكون دادن آخر توي اون كوچه ي خلوت بغض بي وقفه ي آواز
گريه هاي بي نهايت
گريه كردم گريه كردم
اما دردمو نگفتم
گريه كردم گريه كردم
اما دردمو نگفتم
گريه كردم گريه كردم
گريه كردم گريه كردم
ناصر عبداللهي در ساعت ده و ده دقيقه ی دهمين روز از دهمين ماه , سال 1349 در محله باغ بندر عباس به دنيا آمد .
پدرش عبدالرحمن عبداللهي از كارگران بازنشسته شركت نفت و مادرش مهرنگاربندري نيايي خانه دار است .
او چهاربرادر و يك خواهر دارد،
تنها خواهرش نسرين و برادرانش به ترتيب سن محمدطيب , نادر , عليرضا و عقيل هستند که ناصر برادر وسطي آنها است , يعني سومي .
ناصر در هيجده سالگي با فهيمه غفوري اهل بندرعباس که سه سال از خودش بزرگتر است ازدواج كرد و حاصل آن سه فرزند ( دو پسر و يك دختر ) به نامهاي نويد , نازنين و نامي است .
همسر ناصر تعداد فرزندان خود را كافي مي داند در صورتي كه ناصر به پنج فرزند ديگر اعلام نياز مي كند!
از خانواده او دخترش نازنين نيز به خوانندگي علاقمند است و در كنسرتهاي او هنرنمايي مي كند و اميدوار است كه روزي در ايران حداقل خانمها بتوانند براي خانمها كنسرت برگزار كنند.
یه روز دلم گرفته بود . مثل روزای بارونی
از اون هواها که خودت . حال و هواشو میدونی
اگه بشه با واژه ها . حالمو تعریف بکنم
تو هم من و شعر منو با همه حست میخونی
یه حالی داشتم که نگو . یه حالی داشتم که نپرس
یه تیکه از روحمو من . جایی گذاشتم که نپرس
یه جایی که میگردم و دوباره پیداش میکنم
حتی اگه کویر باشه . بهشت دنیاش میکنم
اسم قشنگ شهرمو تو میدونی چی میذارم
دونه دونه . کوچه هاشو به اسمای کی میذارم
آخه تو هم مثل منی . مثل دلای ایرونی
وقتی هوا ابری میشه . حال و هوامو میدونی
وقتی هوا ابری میشه . حال و هوامو میدونی
یه روز دلم گرفته بود . مثل روزای بارونی
از اون هواها که خودت . حال و هواشو میدونی
اگه بشه با واژه ها . حالمو تعریف بکنم
تو هم من و شعر منو با همه حست میخونی
یه حالی داشتم که نگو . یه حالی داشتم که نپرس
یه تیکه از روحمو من . جایی گذاشتم که نپرس
یه جایی که میگردم و دوباره پیداش میکنم
حتی اگه کویر باشه . بهشت دنیاش میکنم
در ادامه متن برخی دیگر از ترانه های ناصر عبداللهی را برای شما نازنینان می آورم ...

بوی شرجی
اهل باران،اهل دريا اهل اندوه غروبيم از ديار شعروشرجي ازكويروازجنوبيم از كوير صاف وساده
ازجنوب خردوخسته سرو آزادي تكيده بال پروازي شكسته خسته ايم اما نه خاموش
شاعر درياودرديم مرد مردستان بندر مردميدان نبرديم روز عشق وآتش وخون مردي مردانه ماييم
بادل خسته دليريم بالب بسته صداييم اهل خاك تشنه اما دل به دل درياترينيم
باصداقت همصداييم
باسخاوت همنشينيم همنشين ماه ودريا هم هواي بوي شرجي شروه خوان بغض بندر
آشناي بوي شرجي
نازتکه (محلّی)
ای عشق تو ایمانم از عشق تو بیجانم ای مرهم دردانم جانانه تو نازتکه
توم گفت که دلنوازی شهزی بر و شهنازی با ما تو مکن بازی جانانه تو نازتکه
نازتکه نازتکه تو به می گدازتکه نازتکه و نازتکه جانانه تو نازتکه نازتکه و نازتکه تا جان گدازتکه
توم گفت که دلم خونن دیوانه و مجنونن هر لحظه پریشانن هر لحضه پریشانن جانانه تو نازتکه
ای(این) جان گدازتکه
نازتکه و نازتکه تو به می گدازتکه نازتکه و نازتکه تا جان گدازتکه
ای سرور و سلطانم بین ناله پنهانم ای سرور و سلطانم بین ناله پنهانم ای(این) دیده ی گریانم ای(این) دیده ی گریانم
از بس که تو نازتکه تا جان گدازتکه از بس که تو نازتکه ای(این) جان گدازتکه
پشت این پنجره ها
پشت این پنجره ها وقتی بارون میباره وقتی آهسته غروب . تو خونه پا میذاره
وقتی هر لحظه نسیم . توی باغچه ها میاد توی خاک گلدونا . بذر حسرت میکاره
وقتی شبنم میشینه . رو غبار جاده ها وقتی هر خاطره ای تورو یادم میاره
وقتی توی آینه . خودمو گم میکنم میدونم که لحظه هام . رنگ آبی نداره
تازه احساس میکنم که چشام بارونیه پشت این پنجره ها داره بارون میباره
تازه احساس میکنم که چشام بارونیه پشت این پنجره ها داره بارون میباره

سربلند
سراپا اگر زرد و پژمرده ايم ولي دل به پاييز نسپرده ايم چو گلدان خالي لب پنجره
پر از خاطرات ترك خورده ايم
سراپا اگر زرد و پژمرده ايم ولي دل به پاييز نسپرده ايم چو گلدان خالي لب پنجره
پر از خاطرات ترك خورده ايم
اگر داغ دل بود ما ديده ايم اگر خون دل بود ما خورده ايم اگر دل دليل است آورده ايم
اگر داغ شرط است ما برده ايم
اگر داغ دل بود ما ديده ايم اگر خون دل بود ما خورده ايم اگر دل دليل است آورده ايم
اگر داغ شرط است ما برده ايم
اگر دشنه ي دشمنان گردنيم اگر خنجر دوستان برده ايم گواهي بخواهيد اينك گواه
همين زخم هايي كه نشمرده ايم
دلي سربلند و سري سر به زير از اين دست عمري به سر برده ايم
دلي سربلند و سري سر به زير از اين دست عمري به سر برده ايم
گواهي بخواهيد اينك گواه همين زخم هايي كه نشمرده ايم دلي سربلند و سري سر به زير
از اين دست عمري به سر برده ايم
ضیافت
من خودمم نه خاطره . منظره ام نه پنجره من یه هوای تازه ام . نه انعکاس پنجره
میخوام سکوت کوچه رو . ترانه بارون بکنم دلارو به ضیافت ترانه مهمون بکنم
میخوام بگم که این صدا هر چی که هست مال منه شیشه رخوت شبو سنگ ستاره میشکنه
خونه من همینوراست . پیش شما پیاده ها هر جا که چشم عاشقی مونده به خط جاده ها
هر جا که چشم عاشقی مونده به خط جاده ها همنفس این وطنم . همدل دلبستگیاش
همدم دلواپسی و همقدم خستگیاش بغض ترانه سنگیه . من ولی جنس شیشیه ام
دل رو به غربت نزدم . تیشه نخورده ریشه ام بغض ترانه سنگیه . من ولی جنس شیشیه ام
دل رو به غربت نزدم . تیشه نخورده ریشه ام من خودمم نه خاطره . منظره ام نه پنجره
من یه هوای تازه ام . نه انعکاس پنجره میخوام سکوت کوچه رو . ترانه بارون بکنم
دلارو به ضیافت ترانه مهمون بکنم میخوام بگم که این صدا هر چی که هست مال منه
شیشه رخوت شبو سنگ ستاره میشکنه خونه من همینوراست . پیش شما پیاده ها
هر جا که چشم عاشقی مونده به خط جاده ها هر جا که چشم عاشقی مونده به خط جاده ها
همنفس این وطنم . همدل دلبستگیاش همدم دلواپسی و همقدم خستگیاش
بغض ترانه سنگیه . من ولی جنس شیشیه ام دل رو به غربت نزدم . تیشه نخورده ریشه ام
بغض ترانه سنگیه . من ولی جنس شیشیه ام دل رو به غربت نزدم . تیشه نخورده ریشه ام
تنها دلیل بودنم . خوندن این ترانه هاست زخم هزار تا خاطره تو دل عاشقانه هاست
تنها دلیل بودنم . خوندن این ترانه هاست زخم هزار تا خاطره تو دل عاشقانه هاست
<< ترانه ای که خودم عاشقش هستم و خاطره های بسیار بسیار زیبایی با این ترانه دارم و هنوز که هنوزه تو زمزمه هایی که پیش خودم میکنم این ترانه جزو آنهاست >>
حکمت
همه نقاشی شدیم با دستای تو مهربون دوتا رو با هم کشیدی یکی رو بی همزبون
به یکی نونوایی دادی به یکی یه لقمه نون به یکی صد تا نشونه یکی بی نام و نشون
به یکی قصر طلایی به یکی گوشهء پارک یکی دوتا چتر داره یکی مونده زیر بارون
بالای نقاشیتو دادی به هرکی پول داره ولی با این همه پول هیچکی محبت نداره
پایین نقاشیتم دورسته پولی ندارن امّا چهرهء اونا عشقو به یادم میاره
ای خدا کاری بکن از آدمای نقاشیت یکی هم پیدا بشه بذر محبت بکاره
ای خدا کاری بکن از آدمای نقاشیت یکی هم پیدا بشه بذر محبت بکاره
هوای حوا
دل من يه روز به دريا زد و رفت پشت پا به رسم دنيا زد و رفت پاشنهء كفش فرارو ور كشيد
آستين همت رو بالا زد و رفت دل من يه روز به دريا زد و رفت پشت پا به رسم دنيا زد و رفت
پاشنهء كفش فرارو ور كشيد آستين همت رو بالا زد و رفت
يه دفعه بچه شد و تنگ غروب سنگ توی شيشهء فردا زد و رفت حيوونی تازگی آدم شده بود
به سرش هوای حوٌا زد و رفت دفتر گذشته ها رو پاره كرد نامهء فرداها رو تا زد و رفت
حيوونی تازگی آدم شده بود به سرش هوای حوا زد و رفت به سرش هوای حوا زد و رفت
دل من يه روز به دريا زد و رفت پشت پا به رسم دنيا زد و رفت زنده ها خيلی براش كهنه بودن
خودشو تو مرده ها جا زد و رفت
هوای تازه دلش میخواست ولی آخرش توی غبارا زد و رفت دنبال كليد خوشبختی می گشت
خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت يه دفعه بچه شد و تنگ غروب سنگ توی شيشهء فردا زد و رفت
حيوونی تازگی آدم شده بود به سرش هوای حوا زد و رفت دفتر گذشته ها رو پاره كرد
نامهء فرداها رو تا زد و رفت حيوونی تازگی آدم شده بود به سرش هوای حوا زد و رفت
به سرش هوای حوا زد و رفت
كودكان خيابانی
دو تا چشم بی تکلّف یه صدای خشک زخمی یه نگاه بی ستاره دو تا دست پینه بسته
دو تا پای خرد و خسته که دیگه رمق نداره
از سر صبح تا دل شب میپیچه صدای گاری تو گوش کر خیابون توی گرما زیر آفتاب
توی سرما زیر بارون سر چهارراه دور میدون
میخوام از شما بخونم شما که غریبه هستین پیش چشم آشناها از همیشه تا همیشه
دستاتون رو هدیه کردین به نگاه سرد ماها میخوام از شما بخونم شما که غریبه هستین
پیش چشم آشناها از همیشه تا همیشه دستاتون رو هدیه کردین به نگاه سرد ماهااااااااااا ...
پیشتون مثل یه برّه ست سر به زیر و رام و آروم دنیا با این همه گرگیش توی این معرکه میدون
کوچیکه قد یه کوچه با نهایت بزرگیش
توی مشتاتون اسیره مثل بازیچهء کوکی که تو دست این و اونه اگه مردی مونده باشه
توی بازوی شماهاست جون هرچی پهلوونه میخوام از شما بخونم شما که غریبه هستین
پیش چشم آشناها از همیشه تا همیشه دستاتون رو هدیه کردین به نگاه سرد ماها
میخوام از شما بخونم شما که غریبه هستین پیش چشم آشناها از همیشه تا همیشه
دستاتون رو هدیه کردین به نگاه سرد ماهااااااااااا ...
کوچیکین امّا بزرگین هرچی سختیا زیاده همّت شما بلنده توی این دوره زمونه
خیلی حرفه که یه بچه کمر مردی ببنده دل آسمون میریزه وقتی لبهاتون میلرزه
امّا گریه رو میخندین کوچیکین امّا بزرگین به خود خدا قسم که شماها یه پارچه مردیـــــــــن
و در پایان ....

ناصریا تو که تا حالا بدت دیدم
از دنیا خوشی ندیدم
از همه کس بدت دیدم
ناصریا از نارفیق پشتت خمیده
از ناروش سینه ات دریده
از همه کس بدت دیدم
للا للا لا لا لا للا ، للا للا لا لا لا للا ، للا للا لا لا لا ...
عشق تو حقن ( حقه ) ولی دنیا پر ناحقن از همه کس بدت دیدم از هیچ کس خوشی ندیدم
عشق تو حقن ( حقه ) ولی دنیا پر ناحقن از همه کس بدت دیدم از هیچ کس خوشی ندی خوشی ندی لا لا
للا للا لا لا لا للا ، للا للا لا لا لا للا ، للا للا لا لا لا ...
تاصریا از عشق دنیا خو بار کن
از هرچه رنگه تو خار کن
به دشمن دون خار کن
ناصریا از دنیا دلت بریدم
سختی وا جون خود خریدم
از صبا خود چه دیدم
للا للا لا لا لا للا ، للا للا لا لا لا للا ، للا للا لا لا لا ...
حالا نوبت توست ، حالا یالا تا وقتیت هه( هست)
باید بجنگی تا قوتت هه ، حالا یالا برو زود بش(باش)
حالا نوبت توست ، حالا یالا تا وقتیت هه
باید بجنگی تا قوتت هه، حالا یالا برو زود بش
للا للا لا لا لا للا ، للا للا لا لا لا للا ، للا للا لا لا لا ...
للا للا لا لا لا للا ، للا للا لا لا لا للا ، للا للا لا لا لا ...
و......






